|
من علاقه ی زیادی به جملات دکتر شریعتی دارم و قصد دارم هر دفعه جملات ایشون را به عنوان پست ثابت براتون بزارم دنیا را بد ساخته اند.... کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد ، کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری ، اما کسی که تو دوستش داری و اوهم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید. این رنج است و زندگی یعنی این... (دکتر علی شریعتی)
+
نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت به دست ¸.•* M@RY@M *•.¸
گفتم : خسته ام. گفتی : لا تقنطوا من رحمه الله – از رحمت خدا نااميد نشيد . گفتم : هيشکی نمی دونه تو دل من چی ميگذره. گفتی : ان الله يحول بين المرء و قلبه : خدا حائل هست بين انسان و قلبش . گفتم : غير از تو کسی رو نداریم. گفتی : نحن اقرب اليه من حبل الوريد - ما از رگ گردن به انسان نزديکتريم . گفتم : ولی انگار اصلا ما رو فراموش کردی ! گفتی : فاذکرونی اذکرکم - منو ياد کنيد تا ياد شما باشم . گفتم : تا کی بايد صبر کرد ؟ گفتی : و ما يدريک لعل الساعه تکون قريبا - تو چه ميدونی شايد وقتش نزديک باشه . گفتم : تو بزرگی و نزديکت برای منه کوچک خيلی دوره ! تا اون موقع چی کار کنیم ؟ گفتی : و اتبع ما يوحي اليک و اصبر حتي يحکم الله کارايی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه گفتم : خيلی خونسردی ! تو خدايی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچک ... يه اشاره کنی تمومه ! گفتی : عسي ان تحبوا شيئا و و هو شر لکم شايد چيزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه گفتم : انا عبدک الضعيف و الذليل ... اصلا چطور دلت مياد ؟ گفتی : ان الله بالناس لرئوف رحيم خدا نسبت به همه مردم – نسبت به همه – مهربونه گفتم : دلم گرفته گفتی : بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا ( مردم به چی دل خوش کردن ؟ ) بايد به فضل و رحمت خدا شاد بود . گفتم : اصلا بی خيال ! توکلت علی الله. گفتی : ان الله يحب متوکلين – خدا اونايی رو که توکل ميکنن دوست داره گفتم : خيلی چاکريم ! ولي اينبار، انگار گفتی : حواست رو خوب جمع کن ! يادت باشه که و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الاخره بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت ميکنن . اگه خيری بهشون برسه ، امن و آرامش پيدا می کنن و اگه بلايی سرشون بياد تا امتحان شن رو گردون ميشن.
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت به دست ¸.•* M@RY@M *•.¸
|
تقدیم به محبوب آسمانیم که از جنس آدمک های زمینی نیست محبوبی که سخن چشمانم را فهمید محبوبی که روزی به دیدارم خواهد آمد تو مال اينجا نيستی تو جات تو آسمونه ! بيچاره اون دلی که قدر تو رو ندونه ! تو از نگاه تشنه جاری شدی بباری ! رها شدی تو انگار بارون بيقراری! بارون و بيقرارم همش در انتظارم ! اون نمياد به خونه تا کي بايد ببارم ! بارون و بيقرارم همش در انتظارم ! اون نمياد به خونه تا کي بايد ببارم ! بغضتو از تو سينه خالی بکن ميتونی! تو پاک و مهربونی قدر منو ميدونی ! تو با زمين غريبی تو آسمونو داری ! به شهر آدمکها تا کی ميخوای بباری ! تو شهر آدمکها تا کی ميخوای بمونی ! تو مال اينجا نيستی تو خيلی مهربونی... تو خيلی مهربونی...
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت به دست ¸.•* M@RY@M *•.¸
|
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام ازپا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت این قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت میرود تنها چرا
+
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت به دست ¸.•* M@RY@M *•.¸
|
و هر که مرا بیابد خواهد شناخت و هر کس مرا بشناسد دوستم خواهد داشت و هر که دوستم بدارد عاشقم خواهد شد و هر که عاشقم شود عاشقش خواهم کرد و هر که را عاشقش شوم خواهم کشت و هر که بکشم خونبهایش بر گردم است و هر که خونبهایش بر گردنم باشد من خود خونبهایش هستم
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت به دست ¸.•* M@RY@M *•.¸
|
|
(¯`•*•خدای من,ایمان من •*•´¯)
محبوبم تو را دوست دارم.
روح من از این دنیا دل کند
و رفت نزد محبوبم.
محبوبی که
سکوتم را فهمید
و بدون آنکه چشمانم را ببیند
حرف دلم را خواند.
دل من با این دنیای بی رحم
سازگاری ندارد .
پس شما بمانید
با این دنیای بی رحم
که البته دنیا هم گناهی نداشت
و تنها دل بی رحم شما این دنیا را بی رحم کرد.
(¯`•..•*• SINGLE•*•. .•´¯)
تنهایی خوب است به شرطی كه
در آن آدمی با خداوند دمخور شود نه شیطان.
نزدیك شدن به ذات خود
و پی بردن به توانمندی و استعدادهای خویش
حاصل یك تنهایی عالی خواهد بود
(¯`•..•*• GH _ SH•*•. .•´¯)
-_-_- من آن گلبرگ مغرورم -_-_-
-_-_- که میمیرم ز بی آبی -_-_-
-_-_- ولی با خفت و خاری -_-_-
-_-_- پی شبنم نمیگردم -_-_-